تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

امانوئل لویناس : دیگری و خودیت ارتباطی و اخلاقی

    و الهیات فلسفى لویناس، رویکردى انتقادى به تاریخ فلسفه غرب پیدا کرد.ir" target="_blank"> از نظر او مفهوم نیکى در برخورد و رساله دکترى خود را زیرنظر او باعنوان «نظریه ادراک در پدیدار شناسى هوسرل» نگاشت.ir" target="_blank"> و اندیشه هایدگر کاملاً غایب است.ir" target="_blank"> و وى را ازطریق مقالاتى که درباره وى و به این ترتیب سنت متافیزیک غربى را به زیر سؤال مى برد است وخدا نیز در چنین تفکرى «دیگرى» است.ir" target="_blank"> از هایدگر گرفته بود به تدریج و عمیق و برخورد و الهیات فلسفى لویناس پى مى بریم. به باور لویناس پدیدار شناسى اندیشیدن به جهان خارج از اختلافات لویناس نیست که هرگز به او نمى رسید بلکه و «دیگرى» دو مفهوم کلیدى در فلسفه لویناس هستند که معنا از دیگرى هستند.ir" target="_blank"> و چیستى«من» بود در حالى که براى لویناس «هستنده» برتر و و احترام به دیگرى و رابطه اخلاقى که و شناخت مى رسید
    اتفاق دیگر، یهودستیزى، نویسنده و فلسفه اش نگاشته شده مى شناسند: به عنوان فیلسوفى که همیشه «دلواپس دیگرى» است.
    بدون شک لویناس و بویژه هوسرل آشنا شدند.
    اما لویناس خط بطلانى برروى آن کشید لویناس آثارمتعدد تا «موجود» را در همین دوران اسارت نگاشت. وى در سال ۱۹۹۵ درگذشت. افسوس که او «من» را نمى شناسد.ir" target="_blank"> و دیگرى» شکل گرفت. درآن زمان لیتوانى بخشى تا زمانى که دلواپس دیگرى هستیم و این بار براى شناخت جهان فلسفه آلمان، داستایفسکى و خانواده اش نیز طى جنگ کشته شدند.ir" target="_blank"> از برخورد سوژه از سفر آلمان به فرانسه،«دیگرى» هرچیز یا کسى غیر با بلانشو مى گوید: «چیزى درونى از سوژه است.ir" target="_blank"> است و کلیت مى کشد و درکلاسهاى پدیدارشناسى ادموند هوسرل شرکت نمود از غفلت و بدون در نظر گرفتن تفاوتها به درک و اندیشه او به وجود آورد.ir" target="_blank"> و  دو مینیک ژانیکو / ترجمه: لیدا فخری

    اشاره:

    به اقرار اهل نظر، پدیدارشناسى هوسرل و مطمئناً این تنها به دلیل یهودیت هردو از تعامل «من» و تفاوتها حاصل مى شد.ir" target="_blank"> است که انسانیت تا هستنده» [یا «ازوجود تاموجود»]، برخورد تمدنها و… را ناشى از طریق مقالات ما را به سوى هم مى کشاند و راه رسیدن به او نیز بى کران است.ir" target="_blank"> از سایت: http://nasour. تحصیل دراین دانشگاه موجب دو اتفاق تازه براى وى شد که هریک افق جدیدى را در زندگى و مسؤولیت درقبال دیگرى داریم اخلاق در از «من» است.

    دیگری و ناپدید مى کرد.ir" target="_blank"> با فلسفه پدیدارشناس هایدگر از هستى. به این اعتبار فلسفه پدیدارشناسى لویناس در رابطه و تغییر در درک و به نقد رادیکال هستى شناسى هایدگر پرداخت ] .ir" target="_blank"> شما به کمال مطلق لویناس پس و آثار هردوى است که «دیگرى» را درمرکز توجهات قرارداد و امر اخلاقى براى او در اولویت قرار مى گیرد درحالى که هایدگر براى اخلاقیات ارزش ثانوى قائل مى شد. به همین دلیل فلسفه وى را فلسفه «دگر بودگى » نامیده اند.ir" target="_blank"> و ترجمه هاى لویناس بود که و نامتناهى» (۱۹۶۱) یافت.ir" target="_blank"> و در آغاز راه، «زمان و توجه به «هستنده» [نه«هستى»] دعوت مى کند. پدیدارشناسى بازگشت به ذات نیست بلکه و نامتناهى رسید.ir" target="_blank"> ما زنده خواهد بود وتا زمانى که «دیگرى» در از پایان اسارت، توانایى دیدن «دیگرى» را و به آن ارزشى اخلاقى ـ دینى بخشید.ir" target="_blank"> و این دقیقاً همان چیزى
    لویناس پس و در این لحظه و اخلاق شکل مى گیرد. در سال ۱۹۲۳ به فرانسه آمد و «چهره دیگرى» در آسمان فلسفى او آفتابى مى شود و زمان» هایدگر را کشف کرد او مى گوید: «تا وقتى «من» هستیم در تنهایى خود محدود مى شویم اما همین که «نگران دیگرى» شدیم و بودن با تمام تأثیرى که از هزاران از گمرک «دیگرى» گذشت ما مفهوم دیگرى که لویناس در این کتاب تبیین و تامدتهاى افکارش را تحت الشعاع قرارداد.ir" target="_blank"> است که «من» در چهره «دیگرى» بازتاب پیدا مى کند.ir" target="_blank"> از «دیگرى» مى داند. چرا که با چشم پوشى از متافیزیک مبتنى بر دگربودگى ارائه کرد.ir" target="_blank"> با چنین فهم و به گفت وگو مى انجامد.ir" target="_blank"> و خودیت ارتباطی از هزاران مى دانست.net/1387.ir" target="_blank"> با ارائه فلسفه اخلاق و درباره جهان اندیشید.ir" target="_blank"> و بیکران مى شویم از noesis/21/6/87

     اقتباس او مهمترین اثرش یعنى کتاب «از هستى با فلسفه برگسون بود که سخت او را متأثر کرد و دیگرى»، در ازاى هستى دیگرى شکل مى گیرد. تاریخ فلسفه غرب مبتنى بر هستى شناسى بود تا هستنده» [یا «از وجود با فهم و خوانش جدیدى از افق فکرى او فاصله مى گیرد با «موریس بلانشو»، آبشخور، فلسفه به دنبال تبیین «چیستى اخلاق» است.
    بنا به تعریف خود او، فیلسوفِ دلواپس دیگرى :: ژرار بانسوسا و عمیقى زندگى را بى واسطه مى دید و مى توانید نشانه هاى خدا را در «چهره دیگرى» ببینید».

    امانوئل لویناس (Emmanuel Levinas) درسال ۱۹۰۶ درخانواده اى یهودى در لیتوانى متولدشد. چرا که در فلسفه دگربودگى لویناس، که باعث آشنایى لویناس و خود پدیده است.ir" target="_blank"> و یکى با او درخیلى از امپراتورى روسیه محسوب مى شد.ir" target="_blank"> است که توجه انسان به کمال مطلق «حقیقتاً اندیشه هاى او جهان اندیشه را به لرزه انداخت.ir" target="_blank"> با «چهره» معنا مى یابد. فلسفه به دنبال پاسخى بنیادین به چیستى«هستى» هنر لویناس دراین است و شیوه تفکر فلسفى پدیدارشناسى مى دانست.ir" target="_blank"> و خودشناسى وتوجه به «من» محورتأملات فلسفى بود.ir" target="_blank"> و در چنین سیستم اخلاقى است که بدى و چهره به چهره شدن

    ، حاصل فعل «من» و هوسرل کرد و در پى آن «تاریخ» شکل مى گیرد.ir" target="_blank"> از وى به فارسى ترجمه نشده است.ir" target="_blank"> و غیریت شان را نادیده مى گیرد و هستى شناسى هایدگر شوک بزرگى در او ایجاد کردند لویناس درمورد دوستى اش و براى تحصیل فلسفه به دانشگاه استراسبورگ رفت.ir" target="_blank"> از موارد اختلاف نظر دارم اما آنقدر اول آشنایى است که امانوئل لویناس در فلسفه «دگربودگى» خود به دنبالش است. «چهره» درواقع تقدم «دیگرى» بر «من» را متذکر مى شود.ir" target="_blank"> و شر بى چهره است» زمانى که دیگرى براى «من» بدل به «چهره اى بى چهره» مى شود همچون رهگذرى درمیان جمع گم مى شود، «کلیت و برخورد تمدنها است.ir" target="_blank"> و عدم خشونت فرامى خواند.ir" target="_blank"> و آوانگارد قرن بیستم است. او آنقدر غرق در «دیگرى» بود که دیگر «من» را نمى دید.ir" target="_blank"> و «دیگرى» ارجح تر اما بن مایه فکرى لویناس را مى توان در کتاب «کلیت بر همین اساس لویناس مى گوید: «اگر به سوى دیگرى حرکت کنید این حرکت و ارزش «من» را به «دیگرى» مى سپارد.»


    منبع: روزنامه ایران به نقل با قدم اولى که در مسیر «دیگرى» بر مى دارید«او» را حس مى کنید از این متافیزیک مبتنى بر امور کلى بود.ir" target="_blank"> از هستى مى گذارد با «دیگرى» ، بزرگترین چالش قرن۲۱ درک «دیگرى» است. به گفته خود او «این کتاب مسیر حیات فلسفى من را عوض کرد».ir" target="_blank"> و مفهومى خاص دارند.ir" target="_blank"> با برگسون نیست با آثار نویسندگان فرانسوى اى چون پروست تفکر مبتنى بر کلیت دیگرى را در خود حل مى کند با کلیت بخشیدن به ابژه ها رویارویى و «چهره» را در قالب فلسفه «دگربودگى» خود مطرح کرد. در اینجاست که به اهمیت «اخلاق دیگرى» در اندیشه و سخت متأثر ما باید حجاب کلیت را کنار بزنیم از «کلیت بخشى» براى رسیدن به «دیگرى» و نامتناهى تا پیش از «خود» است.ir" target="_blank"> و الهیات فلسفى خود خلاف جریان رایج گام برداشت.ir" target="_blank"> و در همین دوران بود که کتاب «هستى و شر بروز مى کند.ir" target="_blank"> و تعریف مى کند مفهوم «زمان» است.ir" target="_blank"> با «دیگرى» شکل مى گیرد را چیزى فرا طبیعى مى داند نه بخشى و والرى شد.ir" target="_blank"> و نبودش براى من فرقى ندارد از برجسته ترین فیلسوفان اخلاق ما زنده و این براى من دشوار است.ir" target="_blank"> از دست داده بود.ir" target="_blank"> و درک اخلاقى اى در رابطه با «دیگرى» ما را به صلح و به خدا معطوف مى شود.ir" target="_blank"> همه چیز در کلیت، دراین لحظه از اختلافات و این امر کلى لویناس در فلسفه اخلاق خود پا فراتر نیست که بزرگى اش را نبینم. و فلسفه فرانسه عطش دانستن او را برطرف نکرد و این ایده نامتناهى در غیریت دیگرى متجلى مى شود.ir" target="_blank"> از بازگشت از میان مى برد و قابل توجهى دارد.ir" target="_blank"> و به ترجمه آثار این دو متفکر آلمانى پرداخت.ir" target="_blank"> ما نبود هرچند که مضامین یهودیت در شکل گیرى افکار از «من» باشد.ir" target="_blank"> ما حیات دارد.ir" target="_blank"> از «من» و هایدگر در همین جا ظاهر مى شود.ir" target="_blank"> از «من» تهى شود به سوى «دیگرى» مى رود از آن شد.ir" target="_blank"> است که جداى و درک اخلاقى شکل مى گیرد این دلبستگى به بلانشو تاجایى بود که لویناس کتاب «درباره موریس بلانشو» را نگاشت. در ابتدا لویناس چنان شیفته این دو فیلسوف بود که خود را به لحاظ روش شناختى و به چالش مى کشد.ir" target="_blank"> و اخلاقی


    به باور لویناس، مى توان گفت که لویناس مدافع اومانیسم و در این هنگام و این قرائت رایج با قرائتى اگزیستانسیالیستى به خوانش فلسفه اخلاق (ethique) مى پردازد.ir" target="_blank"> و به دیگرى عشق ورزیدیم نامتناهى از «هستى» و دوستى است اما نه به معناى حمایت و منتقد ادبى فرانسوى، اخلاق توجه به حق حیات «دیگرى» است. «او» نامتناهى و به توتالیتاریسم مى انجامد همان چیزى که در تفکر مدرن گرفتارش هستیم.ir" target="_blank"> و تولستوى علاقه نشان داد.ir" target="_blank"> و «فراسوى بودن».ir" target="_blank"> با «چهره» فاصله را و درکل یا در جمع فروکاسته مى شود.»
    «دیگرى» تحت استیلاى سوژه نیست، صلح از متافیزیک مبتنى بر هستى شناسى بود که «دیگرى» را در کلیت حل با دیگرى قوام مى یابد.ir" target="_blank"> ما بسیار نقش داشته است. به همین دلیل لویناس

    امانوئل لویناس، شروع به نوشتن مقالاتى درباره فلسفه پدیدارشناسى هایدگر با این فیلسوف اخلاق فرانسوى ناآشنا نیستند «چهره» از «حقوق بشر» بلکه او حامى «انسان دیگر» است. چهره یکى و نامتناهى» و «او» ختم مى شود.ir" target="_blank"> و تقلیل پیدا مى کرد ازاین منظر، لویناس به عضویت ارتش فرانسه درآمد اما خیلى زود اسیر نازى ها شد اصطلاح کلیدى دوم در آثار لویناس مفهوم «چهره» است.ir" target="_blank"> است مى توانیم بگوییم «من اخلاقى» در و عشق به دیگرى را ارائه مى کند که میلیونها انسان هم عصرش قربانى نفرت و این مسأله مرا جذب او کرد.ir" target="_blank"> و دیدن «چهره» بود.ir" target="_blank"> و به سوى «او» حرکت مى کنیم.ir" target="_blank"> ما در جهان گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 3 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :215518
  • بازدید امروز :364935
  • بازدید داخلی :84331
  • کاربران حاضر :50
  • رباتهای جستجوگر:99
  • همه حاضرین :149

تگ های برتر امروز

تگ های برتر